درباره نگارنده و سپاسگزاری

نگارنده، محسن صیرفی، یکی از اعضای سازمان چریکهای فدائي خلق ایران بود که به اعدام عبدالله پنجه شاهی اعتراض کردم و بدنبال آن مشی چریکی را رد کرد.

درباره نگارنده

محسن صیرفی نژاد در سال ۱۳۳۰ در خانواده‌ای متوسط در اصفهان بدنیا آمد. در دبیرستان با افکار مترقی و غیرمذهبی آشنا شد و به چپ و سوسیالیسم گرایش پیدا کرد. در این زمان هنوز مارکسیست نبود و در دوره دانشجویی [ ۱ ] با خواندن برخی کتاب‌ها با مارکسیسم کمی آشنا شد.

در دوره دانشجویی به پخش اعلامیه‌های سیاسی مبادرت کرد. این اعلامیه‌ها متعلق به «سازمان چریکهای فدایی خلق ایران» ، «سازمان مجاهدین خلق ایران» و همچنین آیت الله خمینی بودند. در رابطه با پخش اعلامیه مجاهدین خلق و آیت الله خمینی در زمستان ۱۳۵۱ دستگیر و به یک سال زندان محکوم گردید. زندان فرصتی شد تا او بیشتر مطالعه کند و با مارکسیسم و تئوری مشی چریکی از دیدگاه بیژن جزنی آشنا شود. در زندان او به مارکسیسم اعتقاد پیدا کرد.

در زمستان ۱۳۵۳، یعنی یک سال پس از آزادی از زندان، همراه با دو نفر از دوستانش که با هم گروهی تشکیل داده بودند، به «سازمان چریکهای…» پیوست [ ۲ ] . در چند تیم سازمان شرکت داشت. پس از اعدام عبدالله پنجه‌شاهی به این اعدام اعتراض کرد. در پی این اعتراض به این نتیجه رسید که مشی چریکی با شرایط آن روز جامعه ایران ناسازگار است.

در اواسط سال ۱۳۵۶ با «گروه منشعب از سازمان چریکهایی فدایی خلق ایران» ارتباط گرفت و پس از بحث و گفتگوها به این گروه و به این ترتیب به حزب توده ایران پیوست. بدلیل عضویت در حزب توده ایران یک بار در سال ۱۳۶۰ و بار دیگر در سال ۱۳۶۲ دستگیر شد. او در سال ۱۳۶۸ پس از گذراندن محکومیت از زندان آزاد شد [ ۳ ] و از تابستان ۱۳۷۶ در آلمان زندگی می‌کند.

نگارنده پس از آزادی از زندان عضو هیچ سازمان سیاسی نبوده است. او برای رفتار صادقانه و فداکارانه اعضای «سازمان چریکهای…» و همچنین رفتار حزب توده ایران که بر پایه سوسیالیسم علمی قرار دارد، احترام فراوانی قائل است.

نگارنده گیاهخوار است و گوشتخواری را نوعی حیوان آزاری می‌داند. از این رو از دوره دبیرستان تا زمان اولین دستگیری در سال ۱۳۵۱ گیاهخوار بود. در زندان که غذای آن حاوی گوشت بود، به اجبار گیاهخواری را ترک کرد. از سال ۱۳۸۵ بار دیگر گیاهخواری را شروع کرده است.

سپاسگزاری

این اثر تنها حاصل کار نگارنده نیست. بلکه حاصل کار همه آن‌هایی است که تجربه زندگی خود با عبدالله پنجه‌شاهی و ادنا ثابت را یا قبلاً نوشته و یا به درخواست نگارنده در اختیار او قرار داده‌اند. برخی نیز در گفتگوها و پیامهای خود اطلاعاتی را به نگارنده داده‌اند. از همه این عزیزان سپاسگزاری می‌کنم.

کتاب را قبل از انتشار به برخی از دوستان فرستادم. دوستان پیشهادها و انتقادهای خود را با من درمیان گذاشتند. از آن‌ها بخاطر انتقادها و پیشنهادهای سازندشان صمیمانه سپاسگزارم.


پانویس‌ها:

۱  نگارنده دانشجوی ورودی دوره پنجم ( ورودی ۱۳۴۹ ) دانشکده فیزیک دانشگاه صنعتی آریامهر ( شریف ) است.

۲  این گروه سه نفره در بهار ۱۳۵۳ تشکیل شد. دو عضو دیگر این گروه یکی زنده یاد حسین قلمبر ( با نام سازمانی « سیامک » و سپس « فرهاد ») و دیگری با نام سازمانی « خسرو » بودند.

حسین قلمبر از اعضای برجسته « سازمان چریکهای فدایی خلق ایران » پس از ضربه تابستان ۱۳۵۵ و مسؤل تشکیلاتی « گروه منشعب از سازمان چریکهای … » بود. گروه منشعب پس از مدتی به حزب توده ایران پیوست و قلمبر پس از انقلاب به عضویت مشاور کمیته مرکزی حرب توده ایران درآمد، در بهار ۱۳۶۲ دستگیر و در بهار یا تابستان ۱۳۶۷ در زندان اوین اعدام شد. یادش گرامی باد !

« خسرو » خوشبختانه زنده است.

۳  زمان دقیق آزادی از زندان را بیاد ندارم. گمان می‌کنم که پائیز ۱۳۶۸ بود.

برای دیدن کتاب در صفحه مرورگر خود اینجا کلیک کنید.

برای دانلود کتاب اینچا کلیک کنید.